برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
پشت گردنم تتو کردم ....
و تو هرگزنیامدی که ببینی...
و چه روز و شبهایی که من ناگهان تو را بیاد میاورم ....
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
دستم را گرفتی به خودت کشاندی و بوسیدی...
گفتی دلخور نباشم ...
و من برای چندمین بار دلداده ات بودم و این بار ترسی چون
زهر در رگهایم چکه چکه میکرد
مرا بوسیدی.....
خواب وبلاگ دیدم کلمه !
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
و تمام وویس ها را یکی یکی گوش دادم ...
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
باریکِ دختر...سرِ دختر با زاویه ای معصومانه روی شانه هایش
ارام گرفته بود..رد دستهایش را گرفتم چشمانم رسید به صورتش
تو بودی...همان عینک ...همان ریش و سبیل ...همان نگاه ...
زل زدم به چشمهایش...رد دستهایش را گرفتم دورِِ تن دخترک
.. تو بودی و ....نبودی
اتفاق بیافت شبی در ایستگاهِ مترو....اتفاق بیافت !
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
کجایی که این شهر کم داره تو رو ....
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
ای رفته ز من ....رفته ز من....
تولدت بر من تا همیشه مبارک ....4
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
نیستی که برام وویس بفرستی
که روانی بشیم با هم ازبارون و پاییز
که پنجره ی اتاقت بازباشه و با هم بخوابیم ...
نیستی....
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
و میدانی که این تنها نشان ِِ تو نیست ...
زندگی ام بوی تو دارد هنوز...و تا مدتها.....
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی