خرید بک لینک
...و ببین که اندوهِ این روزهایِ من با تو چه میکند سالها بعد...

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:44

نامت را که به اختصار رمزی بود بین من و تو

پشت گردنم تتو کردم ....

و تو هرگزنیامدی که ببینی...

و چه روز و شبهایی که من ناگهان تو را بیاد میاورم ....

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:44

همانجا دور میدانِ کوچک این شهر

دستم را گرفتی به خودت کشاندی و بوسیدی...

گفتی دلخور نباشم ...

و من برای چندمین بار دلداده ات بودم و این بار ترسی چون

زهر در رگهایم چکه چکه میکرد

مرا بوسیدی.....

خواب وبلاگ دیدم کلمه !

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:44

برگشتم به چت های تلگرامم با تو...

و تمام وویس ها را یکی یکی گوش دادم ...

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:44

سرم را که بالا اوردم دستهایش حلقه شده بود دورِ شانه های

باریکِ دختر...سرِ دختر با زاویه ای معصومانه روی شانه هایش

ارام گرفته بود..رد دستهایش را گرفتم چشمانم رسید به صورتش

تو بودی...همان عینک ...همان ریش و سبیل ...همان نگاه ...

زل زدم به چشمهایش...رد دستهایش را گرفتم دورِِ تن دخترک

.. تو بودی و ....نبودی

اتفاق بیافت شبی در ایستگاهِ مترو....اتفاق بیافت !

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:44

آسمون ابری و بارون

کجایی که این شهر کم داره تو رو ....

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:44

تولدت مبارک...

ای رفته ز من ....رفته ز من....

تولدت بر من تا همیشه مبارک ....4

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:44

اولین بارون ِِ پاییزی

نیستی که برام وویس بفرستی

که روانی بشیم با هم ازبارون و پاییز

که پنجره ی اتاقت بازباشه و با هم بخوابیم ...

نیستی....

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:44

ژاکتِ قهوه ای ات مانده اینجا

و میدانی که این تنها نشان ِِ تو نیست ...

زندگی ام بوی تو دارد هنوز...و تا مدتها.....

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:44

صفحه بندی